قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3440

تاريخ الفي ( فارسى )

نهادند و زياده از ده هزار سوار فرنگ در آن معركه به قتل رسيدند ، و پيادهء ايشان خود از حساب بيرون بود ، و جمعى كثير از اعيان و امراى ايشان دستگير شدند . از آن جمله مقدّم داويه ، كه صلاح الدّين يك بار او را گرفته خلاص كرده بود ، در اين معركه باز گرفتار شد . اين نوبت چون نظر صلاح الدّين بر وى افتاد ، بىتوقّف حكم به قتلش فرمود . و از سپاه صلاح الدّين نيز جمعى كثير كشته شدند . از اعيان امراى او امير مجلّى بن مروان « 1 » و ظهير ، برادر فقيه عيسى هكّارى ، كه از امراى عظيم الشأن صلاح الدّين بود و شجاعت با علم جمع كرده و ايالت بيت المقدّس به وى تعلّق داشت . و حاجب خليل هكارى ، كه او نيز از مقرّبان صلاح الدّين بود . و بر بالاى آن تلّ كه خيمهء صلاح الدّين بر آن نصب كرده بودند ، شيخ جمال الدّين ابو على بن رواحهء حموى را - كه باوجود كثرت علم ، در شعر عرب سرآمد روزگار بود - به قتل رسانيدند . و جدّ او عبد اللّه بن رواحه از اصحاب رسول اللّه ( ص ) بود و در معركهء مؤته در دست روميان به قتل رسيده [ 168 الف ] بود . القصّه اگرچه مردم خوب صلاح الدّين بسيار كشته شدند ، امّا آخر نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم او وزيد . و از جملهء اسيران ، سه عورت فرنگيه مسلّح و مكمّل شده بر پشت اسب در معركهء كارزار آن‌چنان حرب مردانه مىكردند كه هيچ‌كس گمان آن نبود كه ايشان عورت باشند ، بلكه هرسهء ايشان را از جملهء شجاعان آن معركه مىدانستند ، و آخر الأمر بعد از گرفتارى ايشان ظاهر شد كه آنها عورات بودند . و چون اين‌چنين فتح روى نمود صلاح الدّين مىخواست كه گريختگان فرنگ را تعاقب نموده بالكلّيه ايشان را مستأصل سازد كه از عقب اردوى او فرياد برآمد و خبر رسيد كه رجال‌هاى پراكندهء فرنگ به تاراج اردوى اهل اسلام دست دراز كرده اموال و اسباب مردم را غارت مىكنند . بنابراين صلاح الدّين ترك تعاقب ايشان نموده به جانب اردوى خود بازگشت و جمعى كثير از آن پياده‌هاى بيكار را به قتل رسانيد و مردمى كه اوّل‌بار هزيمت يافته بودند ، بعضى از حدود طبريه و بعضى از نواحى بيت المقدّس و بعضى از حوالى دمشق بازگشته به اردو پيوستند . و از فرنگان آنچه از شمشير مجاهدان راه خدا خلاص شده بودند بازرفته در خندق خود جمع شدند و از روى ترس و بيم تمام آن شب گذرانيدند و گمان ايشان آن بود كه صلاح الدّين البته از عقب ايشان خواهد آمد ، امّا چون از آن ترس و بيم كه داشتند خلاص شدند ، صباح پاره‌اى از ترس و بيم ايشان كم گشت و باز در مقام استعداد و ضبط خود شده قرار به آن دادند كه بار ديگر نيز جنگ خواهيم كرد .

--> ( 1 ) . ق : محلى بن مروان .